الشيخ محمد آصف المحسني

38

دين و زندگانى (فارسى)

در تاريخ نقل شده كه در يكى از جنگ‌ها حضرت على ( ع ) قصد كشتن يك كافر مهاجم را داشت ، آن كافر آب دهن بر روى على انداخت ، على از او دور شد و اندكى صبر كرد ، سپس قصد كشتن آن مشرك را نمود . او گفت : على تو قصد كشتن مرا داشتى ، من هم از غضب آب دهن بر روى تو انداختم و فكر مىكردم تو سريع‌تر مرا خواهى كشت ، ولى بر خلاف انتظار دست از قتل من كشيدى ، چرا ؟ على گفت من تو را براى خدا ( و راه انسانيت ) مىكشتم وقتى به من بىادبى كردى ترسيدم غضب نفسى من سبب قتل تو شود ( كه براى من خطرناك بود ) كمى صبر كردم تا نفس من از غضب خلاص شود و من تو را براى خدا بكشم ( دقت كنيد ) باز تاريخ نقل مىكند مرد يهودى در كوچه‌اى جلو حضرت پيامبر اكرم ( ص ) را گرفت كه من ذمه شما مالى طلب دارم تا حق مرا ندهى تو را نمىگذارم به روى آن حضرت از ادعاى او انكار كرد و يهودى مزاحم او بود تا اين كه وقت نماز رسيد ، مسلمانان ديدند حضرت پيامبر براى امانت نماز نيامدند بعضى عقب او رفتند و ديدند كه مرد يهودى مانع آن حضرت شده ، آنان اجازه خواستند يهودى را بكشند آن حضرت اجازه نداد ، قضيه لا ينحل باقى ماند تا